story of my life :)

خرید بک لینک

این جا مثل ذهنه .. جایی که میشه توی خلوت ترین اتاق هاش آزادترین باشی ... جایی که میدونی دست کسی

بهت نمیرسه ...

جایی که میتونم بیشتر احساست کنم ... :))))

امروز بعد از دانشکده ازت جدا شدم...

بعد از خداحافظی و نشستن توی تاکسی ... حس میکردم این شهر حس و حال قدیم رو نداره....

گوشیم رو از کوله ام بیرون آوردم ... میدونستم دیر یا زود زنگ میزنی ....

به سراه که رسیدم ترجیح دادم تا خونه پیاده برم و فکر کنم ...

عکس گرفتم ...

از درخت ها ... از آدم ها... از جایی که قبلا قدم زده بودیم ....

برگشتم به خاطرات خوب گذشته ... هر بار که میخوام از این شهر برم میدونم تا قبل اینکه برم

و همینطور روز رفتن هجوم خاطراتی که باهم داشتیم به قلبم سرازیر میشه ...

و چقدر زود گذشت این 3 سال ....

پررنگ ترین اتفاق زندگی من در این مدت تو هستی ....

قلبا خوشحالم که داری ی شهر بزرگتر میری که پیشرفت کنی ... میدونیم درخت سرو و درخت چنار در

سایه همدیگه رشد نمیکنند ...

میدونم ی مدت توی حال خودم نخواهم بود تا عادت کنم به نبودنت... اما همونطور که بهت قول دادم مراقب

خودمم و تلاشم رو برای پیشرفت میکنم تا ی مدت دیگه دست پر بهت برگردم....

به احساس قلبیم و حس قلبیت ... به عشقمون ... به خودمون اعتماد میکنیم :))))

به امید روزی که برای دنبال کننده های بلاگ عکس های عروسیمون رو بذارم ....

ما که قراره کل دنیا رو باهم ببینیم ... یادت نرفته که؟

دوستت دارم رز پیوندیم

سبز باشی وجودم

اسفند 97...

ما را در سایت اسفند 97 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 20:36

صفحه بندی